![]() |
![]() |
|
| خدایا آنقدر بر پای طلب تاول نامرادی نشسته است که جز تو هیچ معبودی را سراغ ندارم........ |
|
جوانک خوش تیپ ،از این که قابلمه پیرمرد به پایش خورده و یک خط منحنی از جنس گرد و خاک روی شلوارش رسم کرده بود کلی ناراحت شد. صورتش را در هم کشید و یک نوچ پر محتوا از لبانش بیرون داد نمیدانم بقیه مسافران هم احساس من را داشتند یا نه؟! پیرمرد و پیرزن یک عمر بود که از قابلمه خورده بودند ،ولی هنوز حتی یک قاشق هم از آن کم نشده بود. با اینکه قابلمه شان فقط برای دو نفر غذا جا می گرفت....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 دی1385ساعت 7:21 قبل از ظهر توسط angel |
|
|
گره گشا.....
به جز از علی نباشد به جهان گره گشائی طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلائی چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن به جز اوبه زخم دلها ننهد کسی دوائی ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم سر کوی او مکان کن بنگر که در کجائی بشناختم خدا را چو شناختم علی را بخدا نبرده ای پی اگر از علی جدائی علی ای حقیقت حق علی ای ولای مطلق تو جمال کبریائی تو حقیقت خدائی نظری زلطف و رحمت به من شکسته دل کن تو که یار درد مندی تو که یار بینوائی همه عمر همچو(شهری)طلب مدد از او کن که به جز علی نباشد به جهان گره گشائی التماس دعا یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 دی1385ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط angel |
|
|
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را بالای خود در آیینه چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب زرویت بر افکنم
خورشید کعبه ، ماه کلیسا کنم تو را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 دی1385ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط angel |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خداوندا!
که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار |
| پیوندهای روزانه |
|
الله نسیمی از بهشت پرواز به سوی او... روی خط دلدادگی دلکده تنها ترین پرنده کجاست یاری کننده ای که یاری کند مرا؟ آشیانه عشق ما کلبه متروک آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|